فتنه‌ی دل


چون رفت یار من، فتنه ز غم دل برخاست 

هوای دلداری یار ز درد و غصه برخاست


به شمع نگاه او، آن چراغ جان من

دل خسته ام ‌روان شد پی دیدار او 


ز زلف نازنینش، به آن چشم دل نشینش 

من خموش دل، رفتم پی شکار در کمینش 

با مهر

عنایت بسام

.۱/.۵/۱۴۰۴

Comments

Popular posts from this blog

شعله‌ای عشق

پاییز گمنام